ديلم و بوشهر
دیرینگی بافت تاریخی بوشهر، به دورهی حکومت نادرشاه افشار برمیگردد که در آن هنگام با تأسیس پایگاه دریایی نادرشاه در خور شرقی بوشهر موسوم به خور نادری، بندر بوشهر از یکروستای کوچک ماهیگیری (۱) به یک بندر مهم تبدیل گردید. مادام دیولافوا در سفر اول خود به بوشهر به کشتیهایی اشاره میکند که به احتمال قوی بازماندهی کشتیهای نادرشاهبودهاند (۲). از آن تاریخ رونق و آبادانی آن ادامه یافت و در دورهی زندیه به دلیل نزدیکی به پایتخت ایران در شیراز اهمیت این بندر دوچندان شد. بافت قدیم بوشهر از شرق، شمال و سمتمغرب به دریا محدود است و از جنوب به خیابان لیان فعلی محدود است. در گذشته یعنی در سال ۱۲۷۱ هـ.ق در محل خیابان لیان، حصار شهر با تعداد پانزده باروی نظامی مستقر بوده ودروازهی اصلی شهر در محل میدان انقلاب فعلی قرار داشته که هنوز هم در فرهنگ و عرف بومیان بوشهر به نام دروازه مشهور است. (۳) / (۴) در آن ایام در داخل محدودهی شهر بوشهر ساختمانهای مردم دو، سه و حتی چهار طبقه بوده که از سنگهای فسیلی و ملاط گچ و ساروج و بعضٹ کاه و گل و پوشش تیر چندل ساخته شده ودرب و پنجرههای آن نیز از جنس چوب ساج بوده که در برابر موریانه و رطوبت کاملاً مقاوم بودهاند و احداث خانههای کپری (kepar) و غیر استاندارد در داخل محدودهی شهر ممنوع بوده است. (۵) در خارج از حصار شهر بوشهر زمینهای پست قرار داشته به طوری که در طول زمستان و به خصوص در هنگام مد آب دریا، آن جا را آب میگرفته و به شتل العرب یعنی شطالعرب معروفبوده و لذا مردم بوشهر با محدودیت زمین مواجه بودهاند و به همین دلیل ساختمانهای خود را در طبقات و به طور عمودی گسترش میداده و کوچهها را نیز تا حد امکان باریک انتخابمیکردهاند تا از زمین موجود حداکثر استفاده به عمل آید.(۶) اولین آبادی خارج از بوشهر، روستای سنگی و جفره بوده که هم اکنون به محلاتی از شهر بوشهر فعلی تبدیل شدهاند. جبههی ساحلی بافت قدیم بوشهر در سال ۱۳۷۸ تحت شمارهی ۲۳۶۰ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. برادلی برت، در سفرنامهی خود به نام خلیج فارس تا دریای خزر، از طریق ایران که در سال ۱۹۰۹ در لندن منتشر شده، بوشهر را شهر دریاها یا شهری دریایی نامیده و ارتباط میان بوشهر ودریا را یک ارتباط منحصر به فرد و بینظیر توصیف کرده است: اگر شهری را بتوان دریایی نامید، به درستی که آن شهر، بندر بوشهر است. او در جایی دیگر میگوید: در کنارهی دریا، امواج، دیوار ساحلی شهر (بوشهر) را غرش کنان درهم میکوبد، گویی که در آن جا هنگامهای به پا شده است.... منظرهی شهر آمیزهای از رنگهای سفید، زرد و قهوهای است، درست به یاقوتی ارغوانی میماند که آن را در دریایی از نقره کار گذاشته باشند. دم به دم که (از راه دریا) به بوشهر نزدیکتر میشوی،... چنان در مییابی که بوشهر میان دریا و اشعهی خورشید جلوهگری میکند.(۷) بافت زیبای شهر بوشهر از حدود هفتاد سال پیش یعنی پس از جنگ جهانی اول رونق خود را از دست داده و مصالح مورد نیاز آن که از افریقا و هند تأمین میشده کمتر در دسترس بوده وساکنین اصلی شهر شروع به ترک آن و مهاجرت به سایر نقاط کشور کردهاند. پس از جنگ دوم جهانی این مسئله شدت گرفته و پس از انقلاب اسلامی نیز با تخریب بیش از یک چهارم اینبافت توسط ادارهی بندر سیر صعودی این مهاجرت و تخریب شدت چند برابر یافته و هم اکنون به صورت نیمه ویرانهای درآمده است.
ديلُم ای دیلُم ...
نُوابی دل ببُرم ديرت آبُم دیلُم ای دیلُم
مُو پابندم نيابو سیرت آبُم دیلُم ای دیلُم
تموم بچه ای مِن خُورلِت غرق خشی بيدُم
نه بی قیدُم که ایسو سیرت آبُم دیلُم ای دیلُم
شِلَمبولت کُشتم، تینکلتَ بی میوُک و میخ، گرفتُم دیلُم ای دیلُم
اگر بی قیدُل رهتِن، وِلت کردِن نيابی ساعتی که بی تو وابُم دیلُم ای دیلُم
نِمک خَردن نمکدون اِشکنادن رسم دنیایه، نمک پروردتُم، بیشتر محبت گیرت آبُم دیلُم ای دیلُم
هنی زخم کموتر بُغضه مِردل خوبُو داری، بده فرمون تا شُمشیرت آبُم دیلُم ای دیلُم
اگر گرده ی تِنوب صد تکه وابوم پات ویسامه، سزاواری بسوزم سیت بوخنجیرت آبُم دیلُم ای دیلُم
مثه داره مغُدر اَه تشُم دِه ن بی پر ایوسم. بره خاکشترم بی باد، اَه دلگیرت آبم دیلُم ای دیلُم
هوی گرمت گُل عشقی که مِن سینه مُو گُل داده
ایمیرُم سی نَمو خیست و گرما میرت آبَم دیلُم ای دیلُم
مثه کو بیکست بی تو وفا دارُم وایویسُم
یَه عمری ری وریت تا سیرِت آبُم دیلُم ای دیلُم
تو مِن تاریخِ وجدانِ مو آثاری وُ شُهنومی
کمونِ رستَمی خُم تیرت آبُم دیلُم ای دیلُم
فقیری ،بیکسی اما زمینت پُر وَالماسه
نکردی گله ای گاهی نگفتی رفتت آبُم دیلُم ای دیلُم
کبابی ری تَشَل اما چراغت خشک بی نفتی
مرادت نیده هیچ پیری نه تا خُم پیرت آبُم دیلُم ای دیلُم ...
از اقاي تنگسيري برگرفته از وبلاگ ماهرويان