طوایف بختیاری:

طوایف بختیاری:

هفت لنگ

 

هفت لنگ بختياري به چهار طايفه تقسيم مي شود

 

1-دورکي 2- ديناروني 3- بابادي 4-بختياروند

 

دورکي 7طايفه است

 

1- زراسيوند  2- اسيوند 3- موري 4- قندعلي 5- بابااحمدي 6- عرب 7 – آسترکي

 

1-1-زراسيوند

 

سهي – سزار – نورآباد

 

             سهي      

 

ايهاوند- کورکور

 

سزارو و نورآباد شعبي ندارد

 

ايهاوند

 

احمد خسروي –توشمال -  عمله جات – چقاخورنشين –ايها- الاسوند- سهو-مير-زنبور

کورکور

 

خدرسرخ – خدري- گرگه- باپير- سيف الدين وند

 

1-2-اسيوند

 

بردين – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند

 

1-3- موري

 

بابايي- علي جان وند- بٌوري – بَوري

 

1-4- قندعلي

 

خليل وند- ورناصري – صالح باوري

 

1-5- بابااحمدي

 

کشکي – سراج الدين – درويش آدينه

 

1-6- عرب

 

کنگرپر- اولاد علي بيگ

 

1-7- آستريکي

 

چاربري – گاييوند

 

ديناروني چهار طايفه دارد

 

1- اورک 2- طوايفي که در مال امير هستند

 

۳-بابادي4-بختياروند

 

2-1- اورک

 

موزرمويي – خواجه – زنگي – غلام – کشي خالي – اولاد حاجي علي – غريبي – جلالي – ممسني – چهار بيني چه

 

2-2- طوايفي که در مال مير (سوسن) هستند

 

نوروزي – بويري- سرقلي – لجمير اورک – گورويي- شيخ عالي وند- شالومال – اميري – کورکور- عالي محمودي – علي محمد خاني – عالي محمودي علي مردان خاني – بندوني – شالو

 

2-3- بابادي

 

عالي انور – عکاشه – راکي – کله – ململي -

 

عالي انور

نفي عبدالله – عالي ور- آرپنايي – مير قايد- رهزا

 

عکاشه

مراد- عالوني – چوي – شهرويي – کلامويي – کله سن – سله چين

راکي

 

کلاوند- قاسم وند- ارزويي وند- مد مليل

 

کله

 

گله – پبدني – احمد محمدي

 

ململي

 

سله چين – کوراوند- ليموچي – حلوايي – شهني – نصير – گمار

 

2-4- بختياروند

 

بختياروند- عالي جمال – جانکي سردسير

 

بختياروند

 

منجزي – علاءالدين وند- بليوند- وه ناشي – استکي – سرو- لروزيي – مشهدي مرداسي

 

عالي جمالي

 

يردي- برام عالي

 

جانکي سردسير

 

جليلي – معموري – ريگي – بارزي – بروبرو- هلوسعد- شياسي – سوتک – بوگر

 

 


 

چهار لنگ بختياري

چهار لنگ بختياري

مشتمل بر 5 طايفه بزرگ است

1- محمد صالح 2- کنرسي 3- موکويي 4- زلقي 5- ممي وند

 

 

1- محمود صالح

به 8 تيره تقسيم مي شود

1- اورش 2- مم جلالي 3- کاقلي 4- عادکار 5- ال داود 6- قلي 7- آردپنايي 8- ممزايي

 

8-1 ممزايي به 16 شعبه تقسيم مي شود

1- خليل 2 تساروند 3- دويروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره  8- دريالايي 9- بدرقه  10- گورويي 11- موزرميني 12- اورک 13- بادا 14- هاروني 15- گشول 16- دودنگه

 

2- کنرسي

به 24 تيره تقسيم مي شود

1- محمد جعفري 2- پاپا جعفري 3- عالي جعفري 4- غريب وند 5- هر کل 6- گشتيل 7- سندلي 8- ايش گشاس 9- گريجه 10- سيلان 11- جانکي گرمسير 12- پوستين بکول 13- اسفرين 14- بوربورون 15- ورمحميد 16- استکي 17- عاشوروند 18- عالي وند 19- برون 20- تمبي 21- شيخ 22- سهوني 23- زنگنه 24- گل گيري

 

2-11 جانکي به شش شعبه تقسيم مي شود

1- مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسي 5- آل خورشيد 6- ممبيني

 

2-22 سهوني به شش شعبه مي شود

1- باورساد 2- حموله 3- کهيش 4- مترک 5- سنگي 6- ساد

 

3- موکويي

به 6 تيره تقسيم مي شود

 

1- شيخ سعيد 2- پيرگويي 3- خوي گويي 4- ديويسي 5- شياس 6- مهدور

 

 

4- زلقي

 

به چهار تيره تقسيم مي شود

1- دوغ زني 2- جاوند 3- ميمون جايي 4- سادات احمدي

 

 

5- ممي وند

 

به پنج تيره تقسيم مي شود

1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجي وند 5- عيسي وند

 

5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسيم مي شود

1- بري 2- گرگيوند 3- جليل وند 4- خانه قايد شهر وسوند 5- ملک محمودي 6- آدينه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتين 9- ميزه وند 10 – اتابک 11- صوفي

 

5-2  پولادوند به 5 شعبه تقسيم مي شود

 

1- هيودي 2- سالاروند 3- خانه جمالي 4- خانه قايد 5- گراوند

 

5-3  عبدال وند

به 8 شعبه تقسيم مي شود

1- گوشاردي 2- بيران وند 3- درويش 4- زرين چقايي 5- توني 6- ماهرودي 7- ده قاضي 8- چکان

 

5-4 حاجي وند

 به چهار شعبه تقسيم مي شود

1- غالبي 2- زيدقايد 3- هيل هيل 4- الياسي 

5-5 عيسي وند

به هفت شعبه تقسيم مي شود 

1- خانه قايد 2- گيرويي 3- ورکي 4- زيبايي 5- اواوي 6- گورويي 7- جعفر وند

پایگاه شهر تاریخی سیمره دره شهر

ادامه نوشته

خوزستان

 برای اطلاعاتی از خوزستان زرخیز لرنشین روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

تاریخ و پیشینه نژادی لرستان کهن  

تاریخ و پیشینه نژادی لرستان کهن  

هويت مقوله ای تاريخی و اجتماعی است كه در بستر زمان شكل می گيرد.با شناخت و بررسی تاريخ گذشته و اجتماع كنونی و زندگی و شرايط زمان حال است كه ما می توانيم نيازهای آينده و مسير فردايمان را بهتر شناخته ، در مسير آن گام نهيم.طی قرون اخير از تاريخ معاصر ايران زمين و به ويژه تاريخ چند دهه اخير دوری اقوام ايرانی و نسل های جديد فرزندان ايران از هويت و ريشه های واقعی شان ملموس تر است و گويی در بستری معين و طرح ريزی شده هويت زدايی صورت می گيرد و بحران بزرگ آينده ايران و اقوام ايرانی را رقم می زند.افتخار به داشته ها و عناصر تشكيل دهنده هويت و شخصيت اجتماعی و فرهنگی ايرانی و اقوام ايرانی،واپسگرايی خوانده می شود و تمايل به استقرار الگوهای غير ايرانی و غير قوميمان نماد مدنيت و خرد, ورزی قلمداد می گردد !!

در اين ميان شرايط و اوضاع قوم بزرگ لر به عنوان يكی از اصيل ترين و ريشه دارترين اقوام ايرانی كه قدمت هستی و چيستی آن به هزاره ها می رسد بحرانی تر است !اقوام کرد – لر و قشقایی سه تیره کهن ایران زمین هستند که در شکل گیری این تمدن بزرگ نقش بسزایی داشته اند .

قومی بزرگ كه آوازه رشادت های دلاورمردان و شيرزنان آن در پاسداری از فرهنگ رخشای ملی ، دفاع از وجب به وجب خاك ميهن در برابر هر عنصر ضد ايرانی ، آداب و فرهنگ همه انسانی ، معرفت و شرافت آن نه تنها در تاريخ طنين انداز است بلكه تبلور عينی آن در هر برهه از زمان و مكان ملموس و در دسترس است.

قومی زاگرس نشين كه وجب به وجب خاك خاستگاهش گنج است. سرشار از ثروت های طبيعی خدادادی ، طبيعت بكر زيبا و پر داشته است.سرزمينی به وسعت از لرستان با فرهنگ تا خوزستان خونگرم ، ايلام قهرمان ،چهارمحال و بختياری گرد نشين تا كهگيلويه و بويراحمد دلاور است.مردمانی با فرهنگ ،دلير،اصيل ،شريف و سخت كوش كه همواره مورد بی مهری و ستم دستگاههای حاكمه بوده اند و ...

ياد و ذهن فرزند قوم لر ستم بی حد و حصر خاندان نانجيب و بی هويت قاجار و ستم بر تنها حاكميت قوم بزرگ لر زدوده نشده است . اما بودند دلاور مردان و شيرزنانی كه با احساس مسئوليت در پيشگاه قوم و ملت و هويت خويش مردانه آهنگ نبرد كردند و در مقابل نظامات زورگو و هويت زدا ايستادند . آری، فرزندان قوم لر سرفراز ايستاده اند در تاريخ! از آريوبرزن و رزم بی امان آن بزرگ سردار ايرانی و لر در برابر يورش ناجوانمردانه اسكندر گرفته تا وكيل الرعايای زند ، والی لرستان تا علی قلی خان سردار اسعد بختياری و نقش حساس و ممتاز او در حاكميت مشروطيت و رهايی از استبداد محمدعليشاهی و بزرگ مردانی چون عبدالله خان ضرغام پور ،ايل خان بزرگ بويراحمدی و قبادخان سی سختی و بسيار ديگر فرزندان قوم لر كه همواره از فرهنگ و هويت اين قوم بزرگ پاسداری كرده و می كنند.

 به گفته دکتر جمال ودیعی لر از نژاد آریایی است که در تاریخ باستان به نام کاسیت ها نامیده می شدند , کاسیت یا مردمان چهار هزار سال پیش لرستان تا پایان دوره شاهنشاهی هخامنشی در سرزمین کوهستانی حکومت داشتند و از شمال ایران , کوههای قفقاز پیش از اقوام ماد و پارس به جنوب غربی ایران مهاجرت کردند , لرها نیز مانند اقوام کرد , پارس , بلوچ و . . . حاصل اختلاط اقوام آریایی نژاد هستند . زبان مردم فعلی لرستان در نواحی پشتکوه ملکی یا پیشکوه لکی از ترکیب زبان پهلوی باستان و اوستایی به وجود آمده است و از حیث ترکیبات با پارسی کنونی نزدیکی دارد و کمتر واژه های بیگانه در آن وارد شده است .

گمان می رود کاسیان یات کاسیت ها که به اکدی کاشی گفته می شوند از زمان دیرین در ناحیه میان ماد و ایلام می زیسته اند یعنی همین لرستان کنونی . کاسیان از هزاره سوم پیش از میلاد یعنی حدود پنج هزار سال پیش تا کنون به دامداری و زندگی در کوهستان مشغولند .

دیاکونف پژوهشگر بزرگ اقوام ماد و آریایی نژاد , اسامی پادشاهان کاسی و مدت سلطنت آنها را به صورت تقریبی آورده است . وی از حدود 1741 تا 1726 قبل از میلاد سلسله این تیره ایرانی نژاد را گردآوری نموده است . آخرین این پادشاهان اورشی گورماش بوده است که در پایان قرن 17 قبل از میلاد حکومت میکرده است . قوم کاسیت ها که همسایه شرقی دولت بابل ( در عراق کنونی ) , قبیله ای نیرومند است که بارها به بابل لشگر کشی کرده اند . سرانجام کاسیت ها شهر متمدن بابل آن روزگار را به کنترل خود در آورند و نزدیک به شش قرن در آنجا حکومت کردند . تا آنجا که پس از شاه آگوم دون , شاهان کاسی به صورت شاه رسمی بابل برگزیده شدند و هم بر بابل و هم بر منطقه زندگی خود حکومت میکردند . این سلسله ایرانی نژاد را عیلامیان بر انداختند و این واقعه در قرن سیزدهم قبل از میلاد روی می دهد .

در کتاب آثار باستان لرستان نوشته حمید ایزدپناه آمده است : کاسیت ها متمدن ترین تیره های آریایی نژاد هم روزگار با عیلامی ها , بابلی ها , مصری ها و سامی ها بودند .

حد بین لرها و لک ها اکنون فقط از نظر زبان شناسی است . کرزن میگوید : قبایل عیلام حکومت پارس و ماد را قبول نداشتند . لرها در مقابل اسکندر گجستک مقاومت بسیاری کردند و بر انتیوک سر تعظیم فرو نیاورند . مدارک باستان شناسی حاکی از آن است که تا قرون وسطیی لرها به زندگی در ده نیز رسیده بودند و نصبت به روزگار خود متمدن زندگی میکرده اند . کردها و لرها پیوستگی زیادی با یکدیگر دارند . همچون پیوستگی میان کردها و آذریها ( اقوام مادی ) .

مسعودی مورخ نامدار پس از اسلام , برای شعبه های چهارگانه تیره های کورد واژه لرها را نیز بکار می برد . یعنی لرها بخشی از کردها هستند . در کتاب الثبیه الاشراف و تاج العروس بیان شده است که لرها از تیره های کرد هستند . لرها با بختیاری ها نیز پیوستگی های فرهنگی و آداب و رسوم بسیار نزدیکی دارند .

موریه , لکها را قبیله ای کوچ نشین می نامند که در بیشتر شهرهای ایران پراکنده هستند . بیشتر آنان در اطراف قزوین , مازندران و پارس می باشند . بیشتر لرها در گذشته در چادرهایی زندگی میکردند که از موی بز بافته می شده و اطراف آن دیوار وجود نداشته است و از بته و درختان برای محافظت استفاده میکرده اند . برعکس اعراب که همگی در یک نقطه متمرکز بوده اند لرها چادرهای گوناگون با فاصله های زیاد داشته اند . معمولا هر خانواده با سه یا چهار چادر در کنار یکدیگر زندگی می کرده اند . لرها نیز مانند دیگر اقوام ایرانی پس از یورش سهمگین اعراب به ایران در سالهای نخست صدر اسلام که به فرمان عمر ابن خطاب صورت گرفت , با این قوم بدوی مقداری آمیختگی داشتند .

کتیرا و زغال و کشاورزی از مهم ترین منابع درآمد این منطقه است . برخی از قبیله های لرستان گفته می شود عرب هستند مانند " سلسله و دلفان " که در شمال خرم آباد و دشت الشتر زندگی میکنند . لرها در بسیاری از دوره های تاریخی بر ضد حکومت مرکزی قیام میکرده اند . چه از دوره قبل از اسلام و چه در دوره های صفویه ( شاه عباس کبیر ) و حتی در دوره رضا شاه پهلوی . رضا شاه بسیاری از یاغیان این منطقه را به قتل رساند تا مطیع حکومت مرکزی شوند . از دوره های هخامنشی و اشکانی پیرامون لرستان اطلاعات چندانی در دست نیست . در دوره ساسانیان لرستان بخشی از سرزمین پهله یا پهلو بوده است . پس از یورش تازیان این سرزمین جبال نام میگیرد . گفته می شود هرمزان بر سیره نیز حکومت می کرده است . در قرن اول و دوم هجری لرستان بخشی از جبال بوده است که زیر فرمان خلفای اسلامی قرار داشته است . در روزگار آل بویه حسنویه پسر برزیکانی برینورو سراسر محدود لرستان کنونی را تحت کنترل داشته است . حکام بنی عنار سر سلسله آنان ابوالفتح پسر عنار بود , این خاندان 130 سال حکومت کردند و آخرین آنها ابوالفوارس سرخاب بود .

برسقیان در روزگار سلجوقیان بر سقیه لرستان حکومت میکردند . تا سال 550 هجری قمری لرها از خود حکومت نداشتند تا اینکه حسام الدین شوهلی فرمانروایی لرستان را به شجاع الدین خورشید داد . وی همه لرستان را به زیر فرمان خود درآورد و بعد از مرگ حسام الدین سلسله اتابکان لر کوچک شکل گرفت . از این سلسله 22 تن در سال 580 تا 1006 هجری قمری حکومت میکردند . آخرین آنها شاهوردیخان بود که چون از فرمان شاه عباس کبیر سربرتافت در سیمره دستگیر و کشته شد .

حکومت خاندان اتابکان جنبه سلطنتی نداشت بلکه حکومتی عشیره ای بوده است که از طریق ایلی و سببی و نسبی اداره می شده است . چون سلسله اتابکان برافتاد , حسین خان از طرف شاه عباس کبیر حکمران لرستان شد و تا سال 1043 حکومت کرد , پس از مرگ وی از این دودمان کسان دیگری بر پیشکوه و پشتکوه منصوب شدند . پس از آنها در دوره قاجار حکام لرستان از طرق حکومت مرکزی اداره انتخاب می شدند ولی هر طایفه برای خود خان و حکومت محلی داشته است . تا اینکه در نهایت به زیر کامل حکومت مرکزی درآمدند .

 

موسیقی های محلی لرستان همچون موسیقی کردستان از غنای فرهنگی بسیاری برخورد دار است . سازهای محلی لرستان : نی , سرنا , دهل , تنبک دوزله و تمیره که ساز مخصوص افراد اهل حق می باشد . آهنگ ها و ترانه های لری بیشتر جنبه حماسی دارد . از آن جهت که این تیره بیشتر به دلاوری و رشادت مشهور هستند , به همین روی موسیقی ها و آهنگهای محلی شان نیز جنبه حماسی دارد و کمتر موسیقی های عاشقانه دیده می شود .

 

ایلهای لرستان به این شرح است :

طوایف لیتتان الیوند شامل : کاکاوند , جاواری , میربک , ایتوند , نورعلی , گنی , گرکاه , الوار گرمسیری , میر بالا کریوه , صیمره , بیرانوند , پایی , حسنوند , یوسفوند , کولیوند , خاوه , طرهان , سگوند , فولادوند , زلفی , بسحاق , عیسوند , عبدالوند .

کاکاوند , گلباغی , دلفان , کنگاوری , نشکن , گرکاه , قیلاب , تنگ زفی , صیمره , هرو , سپید دشت , اشتر , خاوه , کونائی , آبستان , پاسگان , قلعه پاچه , چشمه گل بهار , خاکوند , عزیز آباد , ییلاق , سرطرهان , کوهدشت , نشکن , میان کوه , قیلاب , تنگ زفی , صیمره , پشتکوه , کشور , جایدر , شمال اندیمشک , گل بهارانه , اطراف , دزفول , کنار رود مزار قشلاق .

 

مشهورترین منطقه گردشگری لرستان قلعه فلک الافلاک است که با شماره 883 در لیست بزرگ ترین آثار باستانی ایران زمین در خرم آباد به ثبت رسیده است . این دژ زیبا و کهن بر فراز تپه ای قرار دارد که از دوره شاهنشاهی ساسانی تا کنون باقی مانده است وهمه ساله صدها هزار نفر را برای دیدن خود به آنجا می کشاند .

 

گویش لری

طی دوران های متمادی مردان و زنان،مردمان سلسله ناگسستنی از مقوله ای بزرگتر و برتر به نام ملت دستاوردهای بزرگ معنوی و میراث این ناگسستنی سلسله را پاس داشته،پرورانده،وبه نسل های پس از خود منتقل می کنند تا هویت تاریخی و اجتماعی را که ثمره کوششهای نسل هاست و بیانگر بستر پرورش و خاستگاه آرا و اندیشه ها و آمال یک ملت،در گذر زمان حفظ کرده وبه آینده بسپارند.این میراث معنوی همان فرهنگ یک ملت است که در حوزه های مختلف متبلور میگردد.یکی از این بسترهای تبلور میراث معنوی نسلها زبان و ادبیات یک ملت و قوم است. زبان و گویش و ادبیات مردمان استان کهگیلویه و بویراحمد (قوم لر ) خود وابسته به زبان و ادبیات فارسی و بخشی از فرهنگ ملت ایران وگستره عظیم نفوذ و تاثیر فرهنگ پارسی و زبان فارسی است.زبان و ادب فارسی در گذر تاریخ وبه رغم هجمه های بسیار و دسیسه و تهاجمات انیران همواره سبب پایداری وغلبه معنوی ایرانیان در برابر اعراب بدوی،ترک های عثمانی،مغولها و پیشروان تمدن هلنی شده است و زیبایی،تازگی،نشاط،شیوایی و زایندگی خود را حفظ کرده است.از این دیدگاه قوم لر همانند دیگر ایرانیان ( کرد – بلوچ و . . . ) زبان کهن خویش را نگهداری کرده اند.

بسیاری از واژه های لری ریشه باستانی دارند.در میان گویش های جنوب غرب ایران،گویش لری بزرگترین و ژرفترین رابطه را با زبان فارسی دارد و به تبعه زبان فارسی،دنباله پارسی میانه می باشد.

بررسی گویش لری مردمان استان کهگیلویه و بویراحمد نکاتی چند را آشکار می سازد.نخست اینکه گویش لری دیرتر و کمتر تحت تاثیر زبانهای بیگانه قرار گرفته است و سپس اینکه گویش مردم این سامان با گویش های سایر لرهای ایران اختلاف ریشه ای ندارد و آخر اینکه بسیاری از واژگان فارسی در این گویش پرکاربرد هستند.

گویش لری مردم این سامان شاخه ای از فهلویات ( زبان پهلوی باستان ) است و قرابت و هم ریشگی با زبان فارسی دری دارد و آکنده از واژه ها و ریشه های افعال پهلوی ساسانی است. سه گونه گویش لری در این استان وجود دارد که در ادامه بطور مختصر پیرامون هرکدام شرحی می دهیم.

 

گویش (لهجه) بویراحمدی:

درگویش بویراحمدی کلمات آهنگین وبا شتاب و بریده و مختصر و بر روی نوک زبان جریان می یابد حرف دال به ندرت تلفظ میشود،مگر در اول کلمه قرار گیرد و حرف جیم به تلفظ شین در می آید.

 

گویش چرامی,بابوئی:

دراین گویش تاکید بر حروف خ،ر،ق زیاد است و تلفظ حرف ح در کلمات آشکار نیست و حرف دال نیز واضح و روشن به تلفظ در نمی آید. از فتحه در ادای کلمات زیاد استفاده می شود.

 

گویش طیبی,بهمئی:

دراین گویش کشش کلمات آشکار است و آرامشی در تلفظ ملحوظ است و تاکید کلمات بر حروف گاف ، واو ، ی ،زیاد است و از حرکات فتحه نمایی آشکار دارد. باز شدن دهان و فکین در صحبت کردن زیاد است.

نکته: علامت جمع در گویش و لهجه لری مردم کهگیلویه و بویراحمد حرف ( لام ) است.

نکته: در این گویش حروف فارسی پ ، چ ، گ ، تلفظ آشکاری دارند و گاه حالت مشدد می گیرند.

نکته: حرف ژ بر خلاف لهجه کردی در صحبت و تلفظ کاربرد پیدا نمی کند.

برای بهتر شناختن گویش و لهجه کلی مردم کهگیلویه و بویراحمد به صرف چند نمونه افعال پرداخته می شود:

فعل ( رفتن ) : رهتم ، رهتی ، رهت ، رهتیم ، رهتیت ، رهتن .

فعل ( بردن ) : بردم "bordom" ، بردی " bordi " ، برد " bord " ، بردیم " bordim " ، بردیت " bordit" ، بردن " borden " .

منبع: http://safarirani.blogfa.com/cat-200.aspx

Lorestān Province

From Wikipedia, the free encyclopedia

Jump to: navigation, search

Lorestān, (Persian and Luri :لرستان ) comprises a province and an historic territory of western Iran amidst the Zagros Mountains. The center of the Lorestan Province is the city of Khorramabad. The famous Falak-ol-Aflak Castle is situated inside this city. Borujerd is another major city. The population of Lorestan is calculated 1,739,644 people in 2006 [1].

Lurestan covers an area of 28,392 km². The major cities in this province are: Khorramabad, Borujerd, Aligoodarz, Dorood, Koohdasht, Azna, Delfan, Selseleh, Alashtar, Nurabad, and Pol-e-Dokhtar.

Contents

[hide]

[edit] Geography and climate

 
A road in Lorestan, winter 2006.

The name Lorestan means Land of the Lurs, and in the wider sense consists of that part of western Iran bounded by Iraq and extending for about 400 miles on a northwest to southeast axis from Kermanshah to Fars, with a breadth of 100 to 140 miles. The terrain consists chiefly of mountains, with numerous ranges, part of the Zagros chain, running northwest to southeast. The central range has many summits which almost reach the line of perpetual snow, rising to 13,000 feet and more, and it feeds the headwaters of Iran's most important rivers, such as the Zayandeh rud, Jarahi, Karun, Dix, Abi, Karkheh. Between the higher ranges lie many fertile plains and low hilly, well-watered districts.

The highest point of the province is Oshtoran Kooh peak at 4,050 m. The low-lying areas being in the southern most sector of the province, are approximately 500 m above sea level.

The climate is generally sub-humid continental with winter precipitation, a lot of which falls as snow (Köppen Csa). Because it lies on the westernmost slopes of the Zagros Mountains, annual precipitation in Lorestan is among the highest anywhere in Iran south of the Alborz Mountains. At Khorramabad, the average annual precipitation totals 530 millimetres (21 inches) of rainfall equivalent, whilst up to 1270 millimetres (50 inches) may fall on the highest mountains. The months June to September are usually absolutely dry, but Khorramabad can expect 4 inches of rainfall equivalent in December and January.

Temperatures vary widely with the seasons and between day and night. At Khorramabad, summer temperatures typically range from a minimum of 12°C (54°F) to a hot maximum of 32°C (90°F). In winter, they range from a minimum of -2°C (28°F) to a chilly maximum of 8°C (46°F).

[edit] Administrative Divisions

Lorestan has 9 counties (Shahrestans): Alashtar, Aligoodarz, Azna, Borujerd, Dorood, Khorramabad, Koohdasht, Nurabad, and Pol-e Dokhtar.

[edit] History

 
Imamzadeh Ja'far, built during the Ilkhanid period, in Borujerd. Has a peculiar style of architecture rarely seen in other provinces in Iran.

Lorestan province is one of the oldest regions of Iran. In the third and fourth millennium BCE, migrant tribes settled down in the mountainous area of the Zagros mountains. The Kassites, an ancient peoples who spoke neither Indo-European languages nor Semitic languages, originated in Lorestan.

Lorestan was invaded and settled by the Iranian Medes in the second millennium BCE. The Medes absorbed the indigenous inhabitants of the region, primarily the Elamites and Kassites, by the time the area was conquered by the Persians in the first mellenium BCE.

Lorestan was successfully integrated into the Achamenid, Parthian and Sassanian dynaties. Parts of Lorestan managed to stay independent during the Arab, Seljuk and Mongol invasions.

According to the Encyclopaedia of Islam, the Lurs, previously open adherents of the Ahl-e-Haqq faith, revere bread and fire like the Zoroastrians. "Being split up into numerous tribes and sections, they migrate to their summer pastures as separate bands without overall command. In 1936, Reza Shah's army conquered them, with much bloodshed and starvation, forcing many of the survivors to settle in villages under landlords." [2].

Lors were amongst the original Qizilbash that aided in the founding and administration of the Safavid dynasty.

[edit] People and culture

Main article: Lurs

Lurs, like most Iranians, are a mixture of indigenous inhabitants of the Zagros and Iranian speaking tribes migrating from Central Asia. As stated above, their language, called Luri, is closely related to Persian, and there are two distinct dialects of this language. Lur-e-Bozourg (Greater Lur), which is spoken by the Bakhtiaris, and Lur-e-Kuchik (Lesser Lur), spoken by the Lurs themselves. The overwhelming majority of Lurs are Shia Muslims. In Khuzestan, Lur tribes are primarily concentrated in the northern part of the province, while in Ilam they are mainly in the southern region.

Prior to the 20th century the majority of Lurs were nomadic herders, with an urban minority residing in the city of Khorramabad. There were several attempts by the Pahlavi governments to forcibly settle the nomadic segment of the Lur population. Under Reza Shah, these campaigns tended to be unsuccessful. The last Shah of Iran, Mohammad Reza Pahlavi, used less forceful methods along with economic incentives, which met with greater, though not complete, success. By the mid-1980s the vast majority of Lurs had been settled in towns and villages throughout the province, or had migrated to the major urban centres.

A number of nomadic Lur tribes continue to exist in the province. Amongst the settled urban populace the authority of tribal elders still remains a strong influence, though not as dominant as it is amongst the nomads. As in Bakhtiari and Kurdish societies, Lur women have had much greater freedoms than women in other Iranian groups.

[edit] Northern region

 

In the northern part of Lorestan, formerly known as Lur-e-Kuchik (Lesser Lorestan), live the Feili Lurs, divided into the Pishkuh Lurs in the east and Pushtkuh Lurs in the adjoining Iraqi territory in the west.

Lesser Lorestan maintained its independence under a succession of princes of the Khorshidi dynasty, known as Atabegs, from 55 CE to the beginning of the 17th century. Shah Abbas I then removed the last Atabeg, Shah Verdi Khan, and entrusted the government of the province to Hossein Khan Shamlu, the chief of the rival tribe of Shamlu , with the title of Vali in exchange for that of Atabeg. The descendants of Hossein Khan retained the title as governors of the Pushtkuh Lurs, to whom only the denomination of Feili now applies.

[edit] Southern region

The southern part of the province, formerly known as Lur-e-Bozourg (Greater Lorestan), comprises the Bakhtiari region of the province of Khuzestan and the districts of the Mamasenni and Kuhgilu Lurs which are located in Fars province. At one time, Greater Lorestan formed an independent state under the Fazlevieh Atabegs from 1160 until 1424 CE. Its capital, Idaj, survives as mounds and ruins at Malamir, 60 miles southeast of the city of Shushtar in Khuzestan.

[edit] Famous People of Lorestan Province

 
  • Grand Ayatollah Borujerdi, Religious grand cleric.
  • Ayatollah Rouhollah Kamalvand, senior religious cleric.
  • Ali Akbar Shekarchi, Kamancheh player
  • Shamirza Moradi, Oboe player
  • Nasrollah Kasraian, Photographer
  • Ali Reza Hosseinkhani, Kamancheh player
  • Reza Saghaee, Singer
  • Nasser Gholamrezai, Filmmaker
  • Dr. Sekandar Amanollahi Baharvand, Social-Cultural author
  • Ali Mohammad Saki, Social-Cultural author
  • Esfandiar Ghazanfari Amraee, poet.
  • Hamid Izadpanah, poet.
  • Dr Abdolhosein Zarrinkoub, the famous writer, historian, critic
  • Dr Sayyed Ja’far Shahidi, writer, historian, critic
  • Abdol Mohammad Ayati, poet
  • Mehrdad Avesta, poet
  • Mola Hagh-Ali Siah Poosh, poet (1323 AH)
  • Mola Parishan, poet (7th century AH)
  • Khaan Almaas, poet (19th century)
  • Mir Nowrooz Mirderikvand, Poet (12th century)
  • Ali Mirderikvand, Author (No haven for Gon gadeen)

[edit] Lorestan today

[edit] Attractions

Lorestan has 263 sites of historical and cultural significance according to Iran's Cultural Heritage Organization.

Some of the more popular attractions are:

[edit] Colleges and universities

gahar lake place of dorood

[edit] See also

[edit] External links

[edit] Government

[edit] Peoples and culture

[edit] Current events

[edit] References

تاريخ سياسي اجتماعي لرستان پشت‌کوه در عهد فرمانروائي واليان علوي

تاريخ سياسي اجتماعي لرستان پشت‌کوه در عهد فرمانروائي واليان علوي, / روح‌الله بهرامي؛ به راهنمايي: غلامحسين زرگري‌نژاد.

بهرامي، روح‌الله
265 صفحه، تصوير، جدول، نقشه، کتابنامه
پايان نامه (کارشناسي ارشد) -- دانشگاه تربيت مدرس، 1375
h t t p : / / d a t a b a s e . i r a n d o c . a c . i r

لرستان از کهن‌ترين مناطق سکونت انسان در نجد ايران به شمار مي‌رود که تمدن مفرغي لرستان از دست‌آوردهاي سکونت انسان اوليه در اين سرزمين است . اين منطقه بدليل ويژگيهاي جغرافيائي همواره محل سکونت و زندگاني مردمان ايلي و عشيره‌اي بوده که نسبت به حکومت مرکزي متمرد و در مقابل نفوذ اجنبي سرکش و ستيزه‌گر بوده‌اند; از اينرو پس از هجوم اعراب مسلمان و سپس با تشکيل حکومتهاي نيرومند ترک و سلجوقي و مغولي و با وجود تسلط آنان بر سراسر نجد ايران، لرستان همواره تحت امر فرمانرواي محلي قرار داشته که از ميان ايلات و عشاير مردمان اين منطقه برخاسته; و ازجمله مهمترين اين حکومتهاي محلي حکومت اتابکان لر و واليان لرستان مي‌باشد. واليان لرستان از زمان اضمحلال قدرت محلي اتابکان لر بدست شاه عباس اول صفوي روي کار آمدند و سردمداران آنان حسين‌خان نامي از طايفه سله‌ورزيها بود. اعقاب حسين خان حدود سه قرن و نيم بر سراسر لرستان فرمانروائي کردند (1006 ه.ق تا 1347 ه.ق) ليکن در اوايل حکومت قاجارها قلمرو و محدوده فرمانروائي آنان منحصر به پشتکوه لرستان گرديد. از آن زمان تا سال 1347 ه.ق به فرمانروائي خود در اين منطقه ادامه دادند و آخرين آنها غلامرضاخان والي امير جنگ بود که در مقابل سياست تمرکزگراي رضاخان درمانده شد و بسوي بين‌النهرين گريخت . واليان در مقابل حکومت مرکزي همواره از نوعي استقلال و امتيازات ويژه برخوردار بودند و بر مردم و سرزمين و قلمرو تحت فرمان خود همچون شاهکي خود مختار رفتار مي‌نمودند. آنان حق هرگونه دخالت در سرنوشت مردم تحت امر خود را دارا بودند، وصول ماليات مي‌کردند و نهائي‌ترين مرجع دادرسي و قضائي مردم لرستان پشتکوه بودند و تعيين حدود اختيارات و قدرت رؤساي ايلات و عشاير پشتکوه را بعهده داشتند و مسئول ايجاد انتظام و امنيت در محدوده قلمرو خود و همچنين مدافع مرزهاي دولت ايران در محدوده قلمرو لرستان پشتکوه در مقابله با توسعه‌طلبي‌هاي دولت عثماني بودند.

تاريخ / وضعيت سياسي / پشتکوه(لرستان) / وضعيت اجتماعي - اقتصادي / لرستان / علويان
History / Political condition / Posht-kuh / Socio economic condition / Lorestan / Alavids

واليان لرستان پشتکوه

1ـ والي حسن خان (1215 ه ق 1255 ه ق) حسن خان، پس از مرگ محمد خان و کناره گيري و عزلت اسماعيل خان و سفارش او به انتقام گيري از قاتلين محمد خان، ظاهراً چند سالي بر لرستان و پشتکوه حکومت کرد اما بر اثر انتقام گيري از روساي لرستان و عدم مقبوليتش و نيز از امر حکومت قاجار، خرم آباد را به قصد ايلام فعلي که در آن زمان »ده بالا« گفته مي شود ترک کرد و حکومتش تنها به آنجا منحصر شد. حسن خان مقر حکومت را درسال 1216 ه ق از خرم آباد به پشتکوه منتقل کرده است و گويا بيش از اين تاريخ است که روساي طوايف لرستان را به انتقام قتل محمد خان مي کشد ساکي در اين باب مي نويسد: حسن خان فرزند اسدخان با تاييد شاه قاجار به انجام امور مشغول شد. روساي طوايفي که محمد خان را کشته بودند از کار خود پشيمان شده و عبدالحسين، جد خاندانهاي فعلي کرمعلي را که مردي سخنور بود، نزد والي فرستادند و براي عذر گناه اجازه ملاقات خواستند و حسن خان نيز ظاهراً ايشان را امان داده و به حضور پذيرفت ولي دستور داد همه را سر بريدند. در همين سال او براي کمک به حاکمان بروجرد و سيلاخور و به قصد ممانعت از فرار حسين قلي خان برادر شورشي فتح علي شاه به عثماني، وارد لرستان شد و پس از دستگيري حسين قلي خان به بهانه حمايت بعضي سران لرستان خاصه بيرانوند را کشت. اين مساله که نوعي انتقام گيري در بطن آن نهفته بود، بيش از پيش باعث تنفر ا هالي لرستان از او گرديد. بيش از اين تاريخ نيز محمد خان زند را که چند گاهي در لرستان نيرو گرفته بود، دستگير و نابينا کرد و به فتحعليشاه سپرد. نيز به همراه محمد علي ميرزا دولتشاه در جنگ با عثماني ها و فتح سليمانيه شرکت داشت. اما در ابتداي حکومت قاجار، رابطه آقا محمد خان با والي لرستان دوستانه بود. وي هيچگاه قصد براندازي حکومت واليان را نداشت. در دوره ي بعد، فتحعليشاه براي کاهش قدرت حاکمان محلي و جلوگيري از شورش آنها، سياست قاجاري کردن مملکت را در پيش گرفت. پيامد اين سياست در مناطق مختلف ايران به خوبي مشاهده مي شد به همين منظور در اين دوره حوزه اقتدار واليان لرستان به مناطق پشتکوه محدود گرديد. در اين زمان فتحعليشاه يکي از شجاع ترين فرزندانش به نام محمد علي دولتشاه را به حکمراني مناطق غرب کشور منصوب کرد. او توانست تا حدودي رابطه ي تيره ي که بين حسن خان، والي پشتکوه، و پدرش فتحعليشاه وجود داشت بهبود بخشد. در اين زمان والي هميشه يا و ياور دولت مرکزي بود در لشکر کشي هاي عليه عثماني، محمد علي دولتشاه را همراهي و کمک مي کرد. حسن خان والي از زماني که قلمرواش توسط فتحعليشاه محدود شد و مجبور گرديد مرکز حکومت خود را به منطقه پشتکوه منتقل نمايد، از او ناراضي گرديد در هنگام بيماري محمدعلي دولتشاه، والي حسن خان بر جان خود از طرف فتحعليشاه اعتماد نداشت به همين خاطر محمد علي دولتشاه قبل از مرگ خود به او اجازه داد به مقرحکومتش در پشتکوه برگردد. با مرگ حسن خان والي پشتکوه، فتحعليشاه سعي کرد که اختلاف بين فرزندان او را دامن بزند تا منطقه را ناامن جلوه دهد و به بهانه امنيت حکومت مرکزي بيشتر دخالت کند. بدين ترتيب حيطه قدرت واليان را بيش از پيش محدود مي ساخت. اين سياست تا به قدرت رسيدن والي حسين قلي خان ابوقداره ادامه داشت. دراين زمان رابطه شاه با والي بهبود يافت. نظر به اينکه سال ورود حسن خان به پشتکوه 1216 آمده است مي نمايد. باري اين نکته اين احتمال را تقويت مي نمايد که طايفه زنگنه با ورود حسن خان املاک و مراتع خود را فروخته و به طور کلي پشتکوه را به قصد کرمانشاه ترک کرده است. حسن خان به همراه خود کسان بسياري را به عنوان ميرزا و کاتب و قاضي و صنعتگر و خدم و حشم به پشتکوه آورد و همپاي آن طوايفي از اهالي لرستان نيز بدانجا کوچيدند. بازمانده ي اين اطرافيان اينک عمدتاً در شهر ايلام ساکن هستند و شرايط فرهنگي جديد را پذيرا شده اند. حکومت حسن خان داراي زندانهاي وحشتناک ماموران سختگير و زورگويي بوده است که عرصه را بر مردم تنگ مي کرده اند، و به نظر نمي رسد که او در رفاه و آباداني پشتکوه کوشيده باشد. راولينسون در سفرنامه اش درباره ي حسن خان و وضعيت حکومتش چنين مي نويسد: »پشتکوه، هنوز زير سلطه ي والي است و حسن خان (والي) که تشنه ي قدرت است، زمان فوت محمد علي ميرزا (دولتشاه) با دولت مرکزي بيعتي مصلحت آميز نمود است.« کمي پيش از ديدار من اختلاف کوچکي بين حسن خان والي و دو پسر بزرگتر او روي داده بود و طوايف بين آنها، تقسيم شده بودند، حکومت کرمانشاه از اين موقعيت استفاده نموده به مداخله پرداخته بود و با پشتيباني از پسرها بر مسند پدر توانسته بود جزيي نفوذي در منطقه کسب کند. حسن خان معزول گرديد و علي خان و احمد خان مشترکاً به عنوان والي انتخاب شدند. ايلات، اکنون دريافته اند که در کشمکش هاي بين حکمرانان دراين ميان تنها خود آنان آسيب ديده و نفوذ دولت مرکزي در بين آن گسترش يافته، در نتيجه پدر را با پسران وادار به آشتي کردند و فعلاً حسن خان با توانايي و قدرت يک شاهزاده خود مختار دوباره بر پشتکوه حکومت مي کند. حسن خان مطابق آنچه در کتيبه »تخت خان« آمده است در سال 1255 ه.ق در گذشته و در کشيک خانه نجف اشرف دفن گرديده است. اين کتيبه بر تخته سنگي در حاشيه جاده ايلام ـ صالح آباد قرار دارد و شامل شرح مختصري از تاريخ واليان است که به فرمان آخرين والي پشتکوه، غلامرضا خان نوشته شده است. 2ـ حيدر خان والي (1255 ه. ق 1273 ه. ق) پس از مرگ حسن خان، فرزندانش به نامهاي احمدخان، حيدرخان، علي خان حکومت مناطق مختلف پشتکوه را بين خود تقسيم کردند. حکومت قاجار والي گري حيدرخان را به رسميت شناخت. کتيبه تخت خان، حيدرخان و برادرانش از شهرت چنداني برخوردار نيستند و حتي نامشان در شجره نامه اي که پيشتر بدان اشاره شده نيامده است. بعد از حيدر خان که در سال 1273 ه. ق درگذشت، حسين قلي خان فرزند او از سوي ناصر الدين شاه به حکومت پشتکوه رسيد. او يکي از برجسته ترين واليان است. حسين قلي خان مطابق آن چه سفرنامه نويسان نوشته اند، خشن و خونريز و سختکش و بهانه جو بوده است. او طوايف ياغي عرب خوزستان و ايلهاي سرکش لرستان و متعرضان مرز عثماني ها را سرکوب مي کرده است و از سوي حکومت مرکزي به درجه امير توماني يا ژنرالي رسيده است و ملقب به القابي چون »صارم السلطنه« و »سردار اشرف« و »ابوقداره« بوده است. اين لقب آخري همچنان در خاندان والي ماند و امروز هم نام خانوادگي پاره اي از بازماندگان آنان است. حسين قلي خان نام مقر حکومت خود »ده بالا« را به حسين آباد يا حسينيه برگرداند و در آن قلعه ي مکعبي شکل ساخت و ارتشي مرکب از 700 سوار و 2000 پياده که مي توانست تا هزاران نفر در هنگام لزوم افزايش بايد ترتيب دارد. حسين قلي خان مانند ديگر واليان، کوچ نشيني نبوده است و در واقع شهري مهاجر داشته است که همراه با خان جابجا مي شده است و دمرگان لرد کر زن و حاج سياح محلاتي او را ديدار کرده اند و اضافي درباره اش نگاشته اند که علاقمندان مي توانند بدان مأخذ رجوع کنند. 3ـ حسينقلي (1273 ه.ق 1318 ه. ق) حسينقلي خان ابوقداره بالقاب: صارم السطنه، سردار اشرف و والي پشتکوه پسر حيدرخان پسر حسين خان والي بوده است. رابينو در کتاب خود راجع به حسينقلي خان ابوقداره چنين مي گويد:»حسينقلي خان ابوقداره در اقامتگاه تابستاني در دره »ده بالا« که در دره اي واقع شد قصري براي خود ساخت و سابقاً نام آن کاخ بوده است. جايي که براي خود ساخته هم نشيمن تابستانيش بوده و هم قلعه نظامي وضمناً باغ بسيار عالي در خارج از قلعه احداث نمود.« نامبرده زمستان را در دمب قلامون که بعد نامش تغيير کرده و به حسينيه موسوم گرديد اقامت مي کرد در اين جا نيز ابوقداره در کنار رودخانه گنجان چوم مانند ده بالا عمارتي براي خود ساخته و باغي نيز احداث کرده بود. افراد مسلح که تابع او بودند و عده ي آنان بالغ بر دو هزار نفر مي شد آنها را »عمله« مي گفتند و اينان خوب مجهز و مسلح بودند. در 1865 ديرکوندها ياغي شدند و به همسايگان خود تعدي و تجاوز روا مي داشتند در اين سال ابتدا با افراد مسلج و سواران خود با تجهيزاتي براي قلع و تمع آنان عازم شد و چون فتح نمود پسرش ملقب به فتح السطان گرديد. ابوقداره در سال 1317 قمري درگذشت و غلامرضا خان پسرش ملقب به صارم السلطنه شده جانشين پدر گرديد و چندي بعد اين هم ملقب به سردار اشرف شد. حسين قلي خان ابوقداره در مقر خود حسين آباد (ايلام فعلي) عمارت و باغ و حمام ساخت که اثري از آنها بر جاي نمانده است اما ويرانه هاي قلعه اي که در حاشيه رود »کنجانچم« به عنوان مقر زمستاني ساخت هنوز به چشم مي خورد. او پس از 68 سال زندگي، به سال 1318 ه. ق درگذشت و در وادي السلام نجف اشرف مدفون شد. حسينقلي خان و ناصرالدين شاه ظل السلطان براي برقراري امنيت در قلمرواش، بارها از وجود والي حسينقلي خان بهره برد و به علت شهامت و شجاعتش مورد توجه و لطف شاهزاده قدرتمند قاجار قرار گرفت به طوري که در زمان عروسي پسرش جلال الدوله، والي حسين قلي خان ابوقداره را به تهران دعوت کرد. در اين سفر بود که حسين قلي خان با ناصر الدين شاه ديدار کرد و به پاس خدماتش مورد تشويق قرار گرفت و پسر ارشدش غلامرضا خان به ترتيب به القاب صارم السلطنه و فتح السلطنه مفتخر شدند. مقر حکومت حسين قلي خان »ده بالا« بود که وي نام آن را به حسين آباد تغيير داد و براي رونق بخشيدن به مقر حکومتش دستور داد تعدادي از ايلات و عشاير در آن جا يکجا نشين شوند وي در آنجا مسجد، مغازه ها و خانه هاي جديد احداث نمود و براي خود کاخ مجللي ساخت. حکومت والي حسين قلي خان ابوقداره با مرگ ناصر الدين شاه از سوي جانشين وي مظفرالدين شاه مورد تاييد قرار گرفت. او تا سال مرگش 1318 ه.ق با اقتدار تمام بر تمامي مناطق پشتکوه فرمان راند. غلامرضا خان آخرين والي از سلسله واليان پشتکوه فرزند حسين قلي خان ابوقداره معاصر مظفرالدين شاه و محمد علي مرکز حکومتش در حسين آباد (ايلام امروزي) بود وي در زمان حکومت پدرش فرمانده ي نيروهاي نظامي و نايب الحکومه بود.
   نويسنده: ابراهيم يعقوبي ـ دانشجوي کارشناسي ارشد تاريخ تمدن ملل اسلامي   در تاريخ:  ۰۱ دی ۱۳۸۵ 

طوايـــف ايـــلام  

طوايـــف ايـــلام 

 ( شرح مختصري از طوايف ايلام )

1 – هيندميني : با لهجه اي شبيه به لري لرستان واقع در حد فاصل دره شهر و ايلام – شغل اصلي كشاورزي در كنار رود سيمره و دامداري در دامنه كبيركوه – شهر باستاني دره شهر نيز از نظر جغرافيايي در اين مجموعه قرا دارد .

2 – عليشروان پايين : بخشي از ايل عليشروان كه قسمت عمده آن بعد از كلم تا منطقه ميشخاص بسمت غرب ادامه دارد

3 – دوستان: يكي از طوايف بدره اي با 1 شهر و چند شهرك شامل بدره و شهرك ولي عصر (سرتنگ بهرام خاني ) و چندين روستا و ابادي از جمله منطقه خوش آب و هوي كلم

4 –  جابري  : در اطراف مقبره حضرت جابر (ع) و اطراف آن

5 – عليشروان بالا: از منطقه جابري تا  دهستان ميشخاص شامل روستاهاي  خوشقدم - چنارباشي – پاكل گراب – زيفل

6 – يكي از طوايف عليشروان به  خدر سني معروف است

 . ضمنا روستاي گوراب و چم گرداب و چم جنگل و بخش از رودبار و قاضي خان اصالتا عليشروان هستند اما از نظر تقسيمات كشوري جزء بخش شروان چرداول مي باشند.

6 – موسي : يك روستا با چندين ابادي و عشايري در دامنه كوه واقع در حد فاصل جابر و خوشقدم كه داراي باغهاي انار است.

7 – گنجه : يك منطقه باستاني و خوش اب و هوا در دامنه كبير كوه و در شرق چنارباشي

مجموع تمام آنچه كه ذكر شد معروف به ايل بدره اي است كه بزرگترين ايل در ايلام و ايران است كه از نظر وسعت و جمعيت از ايل بختياري نيز بزرگتراست.

بيشترين اثار باستاني استان ايلام در همين منطقه وجود دارد كه شامل شهر باستاني ماداگتو و عيلام و چنارباشي ميباشد .

ميشخاص:

ميشخاص ايل محسوب نميشود و يك دهستان است كه از چند آبادي در يك دره از جنوب به شمال كشيده شده است و وسعت ان از تمام مناطق كمتر است داراي يك دره سرسبز و خرم است و پوشيده از باغات ميوه و گردو ميباشد و زردآلوي آن معروف است .البته مردم ميشخاص به كشاورزي و دامداري معروف هستند و در منطقه صالح اباد معروف به هشت دانه نيز كشاورزي ميكنند .

اركواز ملكشاهي:

در حد فاصل ايل عليشروان و منطقه گرمسيري مرزي ايران و عراق قرار دارد و از تعداد زيادي ابادي و يك شهر بنام اركواز تشكيل شده است و شغل مردم بيشتر دامداري است ملكشاهي از يك سمت به كبيركوه و عليشروان و از سمت جنوب نيز به منطقه كرد يا زرين اباد منتهي ميشود و بقعه يك امامزاده بنام پيرمحمد مراد دهنده در آنجا وجود دارد و چند بقعه ديگر از جمله پير كتك نيز در ان ديار ميباشد.

شوهان :

يك طايفه بزرگ با فرهنگي متفاوت و لهجه اي مختلط از كردي و لري

در منطقه اي در حد فاصل ملكشاهي و كرد . شامل بخشي از مهران و چالاب و چنگوله و چندين روستاي ديگر مردم شوهان اكثرا به دامداري مشغول هستند.

كرد

يك طايفه بزرگ معروف به كرد يا كردلي كه در بخش هاي وسيعي از منطقه مرزي از حد فاصل شوهان تا منطقه مرزي دهلران قرار دارد و داراي زبان متفاوتي با بقيه و شبيه به لري هستند . كه داراي چندين روستا و شهرك و امامزاده ميباشد از جمله زرين اباد و ميمه و هويان و امامزاده هايي مانند حضرت صلاح الدين و ناصرالدين و فخرالدين و ابراهيم و ابراهيم قتال و ..

كه همگي از بزرگوران و داراي معجزات و بشارت مي باشند .

شيروان چرداول يا كلاه اباد

اين منطقه ايل محسوب نميشود و از چندين روستا و دو شهر تشكيل شده است شيروان يا كلاه اباد همانطور كه از اسم ان مشخص است از مردمي متفاوت تشكل شده كه هر كدام از منطقه اي به آنجا امده و بدليل شرايط مساعد به كشاورزي پرداخته اند از نظر وسعت و جمعيت بعد از بدره اي قرار دارد . و از شهر لومار كه مركز ان محسوب ميشود و روستاهاي  گوراب و حسن گاوداري و عباس و روستاي باستاني سراب كلان تشكيل شده است كه البته چندين روستاي ديگر نيز دارد و بقعه متبركه حضرت امامزاده عباس (ع ) نيز در اين منطقه است و چند بقعه ديگر نيز مانند سايه علي و .. دارد . قسمت ديگر معروف به چرداول است كه خود از چندين روستا با مركزيت شهر سرابله تشكيل شده است . منطقه چرداول يك منطقه بزرگ و قابل كشاورزي و دامداري است و كارخانه سيمان ايلام در اين منطقه قرار دارد حدود چرداول تا منطقه لك ها  تا سيمره كشيده شده است

در اين منطقه يك ايل بنام خزل وجود دارد كه لهجه اي مختلط با لك ها دارند منطقه خزل از چند روستا بسمت گردنه قلاچه و در امتداد شرق به غرب كشيده شده است و پوشش جمعيت زيادي دارد .

كلهر

منطقه ايوانغرب و روستاهاي اطراف كه داراي پوشش جمعيت متمركز است منطقه ايوان از نظر فرهنگي سابقه طولاني دارد و داراي مرديم با فرهنگ و متدين است و مردم اين ديار به كشاورزي و بعضا دامداري مشغول هستند ايوان داراي چندين روستاي پرجمعيت و فشرده ميباشد و در انجا بقعه يك امامزاده در دامنه كوه قرار دارد و از مناطق خوش آب و هوا محسوب ميشود در انتخابات مجلس ايوان نشان داد كه از اتحاد خوبي برخوردار است  .

 

---------------------------  

قيطول

در مناطقي مانند آبدانان و مورموري و چندين منطقه ديگر در حدفاصل دهلران و دره شهر زندگي ميكنند و بخشي از آنها نيز جزء ايل بدره محسوب مي گردند . منطقه ابدانان از نظر سطح علمي مقام بالائي در كشور دارد .

اركوازي

اركوازي با مركزيت شهر چوار يكي از ايلهاي بزرگ استان ايلام است و بدليل نزديكي به منابع نفت و گاز تنگه بيجار از نظر رونق اقتصادي در سطح بسيار خوبي قرار دارد . هم اكنون پالايشگاه گاز و پتروشيمي استان ايلام در اين منطقه واقع شده است . منطقه اركوازي بدليل نزديكي به شهر ايلام و اب و هواي مناسب محل خوبي براي توسعه صنعتي محسوب ميگردد . از نظر مسائل سياسي مردم اين منطقه از اتحاد خوبي برخوردار هستند و در انتخابات مجلس شوراي اسلامي چند دوره توانسته اند نمايندگان خود را به مجلس بفرستند .

لـــــك

لك كه از دو گويش كرد ي و لري تشكيل شده است در بخش هاي زيادي از لرستان و ايلام واقع شده است

حوزه جغرافيايي لك هاي ايلام و لرستان رودخانه سيمره محسوب مي گردد . جمعيت لك هاي استان ايلام نيز

قابل ملاحظه است . تا قبل از انقلاب لك ها از قوانين مدني خارج بودند و بصورت مستقل زندگي مي كردند اما با ظهور انقلاب اسلامي و مشاركت مردم لك در انقلاب هم اكنون اين مردم نقش بسيار زيادي در اداره كشور دارند و اين منطقه اكنون از مناطق امن كشور محسوب شده و وجود چند امامزاده بزرگوار از جمله امامزاده محمد رونق خوبي به اين منطقه داده است .